سيد محمد باقر برقعى

81

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تكيده چهرهء خورشيد در ديار اميد * ز فتنه‌خيزى گرد سپاه تاريكى دريغ و درد كه با كوله‌بارى از غم عمر * فتاده‌ام به ستم‌زاى چاه تاريكى قسم به نور ، چو خورشيد چهره بنمايد * نبخشم اين همه جرم و گناه تاريكى صفاى پرطپش ماهتاب « 1 » خداى عشق و غزلهاى ناب رفت از دست * از آسمان هنر آفتاب رفت از دست ز باغ محفل ياران شب‌شكن افسوس * صفاى پرطپش ماهتاب رفت از دست سخن‌فروز و غزل‌ساز ، در بلوغ غرور * لبالب از تب شعر و كتاب رفت از دست ستاره بود ، به شب‌زنده‌دارى رندان * شراره‌اى شد و چونان شهاب رفت از دست در اين حصار عقيم از جنين زمزمه‌ها * پر از صلا و سرود آن جناب رفت از دست « اسد » رفيع‌ترين ارتفاع عاطفه بود * كه از كمانه شب چون عقاب رفت از دست

--> ( 1 ) - اين غزل را در سوك شاعر ناكام ، شادروان اسد اللّه عاطفى سروده است .